تفکیک کردی زوج را از فرد، یعنی که-

از گرمیِ دستت شدم دلسرد، یعنی که-


عاشق نبودی تا بفهمی حال و روزم را

کاری که عشقت با وجودم کرد یعنی که-


مانند هیزم های مصنوعیّ شومینه

می سوزم و پایان ندارم، درد یعنی که-


محتاج دستان کسی باشی که می خواهد

آواره باشد در خودش این مرد، یعنی که-


شب ها به دور از تکیه گاه و سرپناهی امن

باشد رفیق یک سگِ ولگرد، یعنی که...


چیزی نمانده تا تهِ این جاده ی بن بست

این راه های بی برو برگرد، یعنی که-


یک روز شاید زود،شاید دیر... می فهمی،

زخم زبان مردمِ نامرد یعنی چه


برچسب‌ها: زرین رود, وحید بیگدلو, زرین غار, مرد احساسی

تاريخ : ۱۳۹۲/۱۱/۰۶ | 21:57 | نویسنده : وحیــــღـــــد |