دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
.
.روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میکشد فریاد
در کنار تو می گذشت ایکاش
.
.
دلم به ناله در آمد که
ای صبور ملول
درون سینه اینان نه دل
که گِل بوده ست.
.
.در پی آن نگاه های بلند ،
حسرتی ماند و
آه های بلند!
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین
.
.روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میکشد فریاد
در کنار تو می گذشت ایکاش
.
.
دلم به ناله در آمد که
ای صبور ملول
درون سینه اینان نه دل
که گِل بوده ست.
.
.در پی آن نگاه های بلند ،
حسرتی ماند و
آه های بلند!
برچسبها: فریدون مشیری
تاريخ : ۱۳۹۲/۰۵/۱۴ | 13:16 | نویسنده : وحیــــღـــــد |
.: Weblog Themes By Pichak :.

