مادر کودکش را شیر می دهد

و کودک از نور چشم مادر

خواندن و نوشتن می آموزد



وقتی کمی بزرگتر شد

کیف مادر را خالی می کند

تا بسته سیگاری بخرد


بر استخوان های لاغر

و کم خون مادر راه می رود

تا از دانشگاه فارغ التحصیل شود



وقتی برای خودش مردی شد

پا روی پا می اندازد

و در یکی از کافه تریاهای روشنفکران

کنفرانس مطبوعاتی ترتیب می دهد و می گوید :




عقل زن کامل نیست ...


برچسب‌ها: حرفای خودمونی

تاريخ : ۱۳۹۲/۰۱/۲۶ | 14:0 | نویسنده : وحیــــღـــــد |