من که با صاعقهای میشکنم داس چرا؟
بر دل از جور شما این همه آماس چرا؟
خودِ بارانم و تو پاکترم میخواهی!
آب را غسل نده، این همه وسواس چرا؟
خستهام! سنگ نزن، هی نشکن روح مرا
شدهام عاشق یک آینهنشناس چرا؟
گفته بودی که تماشاگر باغ دلمی
لک شده دست تو از شاخهی گیلاس چرا؟
از درختان دلم عشق بچین، نوبری است
فرصتی نیست بیا، کشتن احساس چرا؟
برچسبها: بهترین شعرهایی که خوانده ام, داستان, جوک, زرین رود
ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺗﻮﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ، ﭼﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻭﺍ ﮐﺮﺩﻩ
ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ، ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﺁﻥ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻭ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﻭﻟﯽ ﻋﺼﺮ ﻭ ﻏﺮﻭﺏ
ﺳﺮﺧﯽ ﺁﻥ ﮔﻞ ﻭ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﻫﻮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻋﻬﺪ ﺑﺴﺘﯿﺪ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﺎﺷﯿﺪ
ﺁﻥ ﻗﺴﻤﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻧﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ
ﻣﺎ ﺩﻭ ﻗﻮ، ﻋﺎﺷﻖ ﻭ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﺭﻫﺎ.. ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻡ ،ﺗﻮ ﺑﻪ ﮔﻞ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺍﺕ
ﮔﻞ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﭘﺸﺖ ﭘﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﺑﺪﻧﻢ ﺑﯽ ﺣﺲ ﺷﺪ
ﻣﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﭼﻮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺳﺮ ﭘﺎ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﻮ ﺑﻪ ﻣﻮ ﻣﻦ ﺷﺐ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺗﺮﺍ ﯾﺎﺩﻡ ﻫﺴﺖ
ﺗﻮ ﻭﻟﯽ ﯾﮏ ﺧﻂ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻈﯽ ﺍﺕ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﺭﻭﺯﯼ ﺍﯾﻦ ﺗﻠﺦ ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺧﺪﺍ ﯾﺎﺩﺕ نیست!!!!!
برچسبها: بهترین شعرهایی که خوانده ام, داستان, جوک, زرین رود
خدایا روی این دستام
هنوزم رد دستاته
منو بازم نوازش کن
که قلبم عمری باهاته
تموم شهر دنیا رو گذشتم
بلکه پیدا شی
همیشه بندگی کردم
تا تو بازم خدا باشی
کجارفتم به عشق تو
همه دنیا رو رد کردم
زمین جای کثیفی بود
کمک کن با تو برگردم
همیشه نبض دستامو
گرفتی...تا بگی خوبم
تحمل کردم و بازم
به قلبم مشت می کوبم
خدایا زندگی سخته
زمونه ساز ِ ناکوکه
دلم از بس بدی دیده
به خوبی سخت مشکوکه
دلم خونه ولی انگار
وجودم رو نمی فهمی
جذام زندگی دارم
که بامن سرد و بی رحمی
کجا باید برم تاکی
بگم حتماً وجود داری
خدا! کْفره... ولی... انگار
به من خیلی...............# بدهکاری
برچسبها: بهترین شعرهایی که خوانده ام, داستان, جوک, زرین رود
بمیرم برات مادرم که ما برای ساخت بتکده های طلا میلیاردها تومان پرداختیم، اما پولی برای خرید عینک، برای چشمهای کم سوی تو کنار نگذاشتیم!
خدایا مارا ببخش که عبادت و شفاعت را در بوسه بر طلای قبور جستجو میکنیم!
برچسبها: بهترین شعرهایی که خوانده ام, داستان, جوک, زرین رود
زندگی سر خوردن یک قطره روی شیشه هاست
ریختن خاصیت چشمان عاشق پیشه هاست
دل سپردن سخت، اما دل شکستن سخت تر
عشق مثل تکه سنگی در میان شیشه هاست
اینکه آهوماده ای در دشت، گرم_ دلبریست
اینکه شیری زخم خورده لابه لای بیشه هاست
می توان تنها به مویی بند بود و تکیه کرد
سرو هم باآن بلندی پایبند ریشه هاست
کوه کندن یا که دل کندن، چه فرقی می کند؟
آخر_ افسانه ها وقتی به دست تیشه هاست...
برچسبها: بهترین شعرهایی که خوانده ام, داستان, جوک, زرین رود
.: Weblog Themes By Pichak :.

