ღ❤ღشاعرانه.ღعاشقانه. ღبی کسیღ❤ღ

باید تو هم محکوم در خود سوختن باشی

باید تو هم محکوم در خود سوختن باشی

یا مثل چایی که می افتد از دهن باشی

زخمی که من برداشتم فهمیدنش سخت است

سخت است حتی لحظه ای هم جای من باشی

توی دلم هر روز و هر شب رخت می شویند

باید برای درک این دلشوره زن باشی

در من دو روح بی قرار انگار در جنگ اند

سخت است با تنهایی ات در یک بدن باشی

در قاب آیینه خودت را گم کنی هر روز

در جالباسی هات دنبال کفن باشی

راهی برای صلح با دنیا نمی ماند

با مرگ وقتی غرق جنگی تن به تن باشی

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب‌ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی‌دانم

در من انگار می‌شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی‌تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در و دیوار خانه‌ای مشکی است
 
****

با خودم فکر می‌کنم حالا

کوچه ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

هر که را دور کنی دور و برت می آید !

هر که را دور کنی دور و برت می آید !

از محبت چه بلاها به سرت می آید


بنشینی دم در کوچه قرق خواهد شد

بروی جمعیتی پشت سرت می آید


تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند...

تا کمی دور شوی هی خبرت می آید !


دل به مجنون شدن خویش در آیینه نبند

صبر کن ، عاشق دیوانه ترت می آید !!


من آشفته به پای تو می افتم اما...

موی آشفته فقط تا کمرت می آید !!!!


خون من ریخت نیفتاد ولی گردن تو

گردن من به مصاف تبرت می آید


روز محشر هم اگر سوی جهنم بروی

یک نفر ضجه زنان پشت سرت می آید...

 

من

دارم میبازمت ای داد بیداد

عید خر است

عید خر است

از دل خونه مـیزنم بــیرون

از دل خونه مـیزنم بــیرون
تو سرم بوف کور می خـنده
"من یه مرده م ، بشور ! دفـنم کن ! "
می گم و مرده شور می خـنده

" نـسخه هامو نــپیچ ! ، پــیچیده
نـسخمو زندگیِ آدم خور !
من یه عـمره به مرگ می خـندم ! "
می گم و بـغض می کـنه دکـتر

من رسـیدم به آخر دنـیا 
من رسـیدم به ته به جایی که_
باید از زندگی پـیاده بــشم 
تو سرم را به را ترافـیکه . . . 

عید

عید خر است

 

ای خدا

65857624590335248777.png

عشق

باهات بخوابہ میشہ فــــــــرشتہ.........

اگہ نخوابہ میشہ فـــــــاحـــــشہ,,,,,

مرسے از مردونگیت.

عشق تو ڪمرت ليترے چند مشتے؟؟؟؟هه

آسمون روى شهر افتاده

این شعر از زبان یه اسیر جنگی نوشته شده

که تازه به وطن و به شهرش برگشته اما...

....

آسمون روى شهر افتاده
كوچه ها رختِ برف تن كردن
منو هيشكى نميشناسه توى
كوچه اى كه به اسمِ من كردن
رد پاهامو برف پُر كرده
انگارى توى ميدونِ مينم
بعد ٨ سال خونه رو دارم
با پلاكِ جديد ميبينم
خونه اى كه تا آسمون رفته
خونه اى كه ديگه كلنگى نيست
خونه اى كه چشامو تر كرده...
چش به راهِ يه مردِ جنگى نيست
بعد هش سال جنگ با مُردن
بهد هش سال بغضِ تحميلى
يه جنازه م ولى نفس دارم
صورتم سُرخه اما با سيلي
اون كسى كه تموم اين هش سال
غم دوريش پشتمو خم كرد
تا منو ديد زانواش شل شد
گره روسريشو محكم كرد
روزى كه آب ريخت پشت سرم
توى چشماش چشمه ى غم بود
تو سرم اين سوال ميچرخه..
كه بهم چند ماه محرم بود
توى لاك خودم فرو ميرم
شايد از خوابِ زندگى پا شم
اما سخته برام تا ته عمر
كه واسه دخترم عمو باشم
من يه چشمِ به خواب محكموم
يه اسيرِ پلاك گم كرده
من يه سربازِ بى پناهم كه
باز بايد به جنگ برگرده...

میخوام پامو محکم بذارم زمین

 

میخوام پامو محکم بذارم زمین
میخوام حس کنم تکیه گات شونمه
بغل کن منو خسته ام از سفر
که آغوش تو آخرین خونمه
بغل کن منو هیچ حرفی نزن
من از راه دوری میام نازنین
تداعی مفهوم غربت منم
مسافرترین مرد روی زمین
《به غیر از رسیدن به تو هیچ چیز
برام توی دنیا مقدس نبود
من از کوره راهی رسیدم به تو
که طی کردنش کار هر کس نبود》

 

دیوانه تر از من چه کسی هست کجاست؟

دیوانه تر از من چه کسی هست کجاست؟
یک عاشق این گونه از این دست کجاست؟
دیوانه تر از من چه کسی هست؟
یک عاشق اینگونه از این دست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر بزند
تا بغض کنی درهمو بیچاره شود
تا آه کشی بند دلش پاره شود!
.
.
با توام!
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم؟
با اینهمه بن بست چه باید بکنم؟
من، شاهد نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم!
من زیستنم قصه مردم شده است
یک "تو" وسط زندگی ام گم شده است!

خاص

با کی داری لج میکنی؟؟؟؟

 

با من که عاشقتم...

حسّ خوبیست در آغوش خودت پیر شوم

حسّ خوبیست در آغوش خودت پیر شوم
اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم
آسمانم شوی و تا به سرم زد بپَرم :
با نگاه پر از احساس تو درگیر شوم
حسّ خوبیست نفس های تو را لمس کنم
آنقدَر سیر ببوسم ... نکند سیر شوم ؟!
زندگی کن تو در این کلبه ی مخروبه و سرد
تا که با عشق بسازی ام و تعمیر شوم
باید ابراز کنم نیت رویایم را
باید از زاویه ی شعر تو تفسیر شوم
یک غزل باشم و تا مرز جنونت بکشم
پر از آرایه و اندیشه و تصویر شوم
اولین تار سفید سر من را دیدی
حسّ خوبیست در آغوش خودت پیر شوم

حلق خود را چهار پاره کنی

حلق خود را چهار پاره کنی
شعر تنها رسانه ات باشد
توی شهری که بی ادب شده است
ادبیات خانه ات باشد
دستمالی سیاه برداری
چیزی از صلح و جنگ بنویسی
متناقض نمای غم باشی
زشت ها را ــ قشنگ ــ بنویسی
پیشگو باشی و بفهمانی
که غروب از طلوع معلوم است
به کجا می روم که در این راه
ته خط از شروع معلوم است ...
«تلخ» ، مثل همین که می نوشی
واقعیت برای غمگین هاست
فال من را نگیر .. میدانم
زندگی قهوه ای تر از این هاست !
گفتی از غـــــُـصّـــه دست بردارم
از گل و عشق و خانه بنویسم
تو خودت را به جای من بگذار
با کدامین بهانه بنویسم
در سرم درد ِ شب نخوابی هاست
درد ِ « شک می کنم به ... پس هستم ! »
اِفه ی شاعرانه ی من نیست
دستمالی که بر سَرَم بستم
دست بردار از سرم لطفا
حرف هایت فقط سیاهی داد
وقتی از «من» سوال می پرسند
«تو» جواب ِ مرا نخواهی داد
شعر تنها جوابگوی من است
نوزده سال و این همه سختی !؟
مثل دالی بدون مدلول است
شعر گفتن بدون بدبختی !

مطالب قدیمی‌تر

آخرين عناوين

من
عید خر است
عید
ای خدا
عشق
آرشيو مطالب

درباره سايت

از همـﮧ تـوبــﮧ میکنـم
بلکـﮧ تـــــــو باورم کنی ...

امکانات سايت

.............................................. .......................................... ........................................ ......................................... لطفا بنر ما رو توی وبتون بذارین

عاشقانه

.............................................. .........................................