کاربر عزيز،
به وبسايت ღ❤ღشاعرانه.ღعاشقانه. ღبی کسیღ❤ღ خوش آمديد

من از چشمات دل کندم

من از چشمات دل کندم
با اینکه زندگیم بودی


میدونستم یه روزی میری
ولی نه به همین زودی


من از رویات خط خوردم
من از چشمه تو افتادم


چقد اسون دل کندی
چه راحت بردی از یادم


به دنیای تو وابستم

ولی رد میشیم از حسم

باید باور کنم رفتی؟
میدونم اخره قصه ست.

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟

 

 

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سربه تایید تکان دادی و گفتی آری !


(عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود
او که از جان خودت دوست ترش می داری )


ای که نزدیک تری از من دلتنگ به من
بین ما نیست به جز فاصله ای اجباری

شده جوری توو شب بمونی ، بخوای

شده جوری توو شب بمونی ، بخوای
همه زندگیتو بدی روز شه !
به قدری بترسی از آینده که
بگی با خدا کاش دیروز شه
شده دستای خالیتو وا کنی
ببینی که تنهایی توو مشتته
واسه زندگیت تکیه گاهی بخوای
ببینی که سایه ت فقط پشتته
شده گریه تو دربیاره کسی ...
که روزاتو می ساخت با خنده هاش !
یه کاری با دنیات کنه زندگی
که از مرگ خواهش کنی زود باش
شده اون روزایی که دلواپسی
یه لحظه با رویاش خوشحال شی
همیشه پر از حرف باشی ... ولی ...
تا چشمت میفته بهش لال شی !
شده بعد عمری که رفته هنوز
لباسی که دوس داشته رو تن کنی
بگی با خودت شاید امشب بیاد
همه راهو با شمع روشن کنی
*
*
*
واسم تنها نور امیدی هنوز
محاله بذارم که خامـ ــ ــ ــوش شی
تا وقتی که زنده م فراموش کن
که حتی یه لحظه فراموش شی

این منم، خون جگر از بد دوران خورده


این منم، خون جگر از بد دوران خورده
مرد رندی که رکب های فراوان خورده

غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن کوه شنی طعنه ی طوفان خورده

عشق را با چه بسازد به کدامین ترفند
شاعری که همه ی عمر غم نان خورده

چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند
قرعه بر معرکه ی معرکه گیران خورده

از دهان کس و ناکس خبرش می آید
شعر -این باکره ی دست هزاران خورده-

با چنین فرقه ی نسناس، یقین پاپوش است
اتهامی که به شخصیت شیطان خورده

دشتمان گرگ اگرداشت نمی نالیدم
نیمی ازگله ی ماراسگ چوپان خورده

جرم من فاش مگوهاست و حکمم سنگین
چه کند شاهد سوگند به قرآن خورده

شعر هم عقل ندارد که در این شهر شعور
گذرش برمن دیوانه ی دوران خورده

.خدایی نکرده نری عشق من

.خدایی نکرده نری عشق من
نباشی جهانم جهنم میشه!
داره، هریه روزی که دورازتوام
یه سال از جوونی من کم میشه
یه لحظه توچشمای من خیره شو
نمیخوام چشای تو دودی بشن
به خطای اشک زیرعینکت
بفهمون... که دارن منومیکشن
بمون تابخندیم به دنیا باهم
به اینکه نتونس جدامون کنه
به اینکه تموم تلاشش رو کرد
موفق نشد بی وفامون کنه
بگیردستموتا بازم را بریم
بزارکوچه ها شاهدما بشن
بزاراین درختا تعجب کنن
بگن این دوتا خیلی با هم خوشن!
باتومن یه دنیا غمو میکشم
به اینکه می مونی پیشم دلخوشم
چه حالی میده وقتی میبوسمت
فدای چشای قشنگت بشم

 

من فکر میکردم که بعد از تو

شبیه یه تنهایی واقعی

تو فصل بهارم گل کاشیه

************

من فکر میکردم که بعد از تو

این مرد قصد خودکشی دارد

ای کاش میدانستم از اول

این قصه پایان خوشی دارد

بعد از تو از قبل از تو بهتر شد

دنیای بی دلواپسی خوب است

هرچند دیگر بی تو تنهایم

باید بگویم بیکسی خوب است.

من می خواستم برسم به آسمون

من می خواستم برسم به آسمون

خیلی تلخ و بی دفاع افتادم

نفسم تو سربالایی ها گرفت

بد جوری از ارتفاع افتادم

قول بده به مرگ من فکر نکنی

گریه کار خوبی نیست فقط بخند

دست و پامو دیگه حس نمی کنم

تو بزرگی کن و چشمامو ببند